ادامه مصاحبه با آقای حسنی:





















ایشالا در پست بعدی مصاحبه تموم میشه.







جنبه های مثبت معروفیت بیشتر است یا جنبه های منفی اش؟
در دنیا چیزهای مباح زیادی وجود داردکه معروفیت هم
یکی از آنهاست.خوبی هایی دارد مثل این که کارت راه
می افتد٬امکان این را داری که پیشرفت کنی٬ کارهای
بهتری به تو پیشنهاد میشود...بدی هایی هم دارد مثل اینکه دیگران چشمشان به شماست٬خیلی ازکارهای معمول دیگران را نمیتوانی انجام بدهی.
مثلا"دیگر نمیتوانی گدایی کنی؟
بله٬اصلا"نمی شود٬خیلی بداست!البته این رابنویسید
که مابرای پول جمع کردن گدایی نمیکردیم وپولهارادر
صندوق صدقات می ریختیم.درواقع اینجور کارها کلاس بازیگری مابودکه بفهمیم تاچه اندازه می توانیم این نقش را درست ایفاکنیم ومردم چقدر به حس ما جواب میدهند.
یادم هست یکباردردوران دانشگاه درنقش یک آدم شل٬از
ازخیابان حجاب تاونک شل زدم وآمدم بالا!
شرط بندی بود؟
نه٬می خواستم ببینم چقدر می توانم این حس را
منتقل کنم.
واحتمالا"می خواستی باشل هاهمدردی کنی!
ماباهمه همدردیم مخصوصا"بااهالی استعدادهای درخشان.
بااستعدادهای درخشان همدردی یا میخواستی بگویی
که جزوشان هستی؟
توخودحدیث مفصل بخوان از این مجمل!
تپق؟
نباشد اصلا"مزه ای وجودندارد!تمام قشنگی گویندگی
به همین است!
اولین بار که تپق زدی هم همین نظرراداشتی؟
طی شش ماه اول که دررادیوبرنامه زنده اجرامیکردم فقط دوتاتپق زدم و همان وقت هم معتقد بودم مهم نیست.
راستی٬این درست است که میگویندبه خاطر هرتپق٬
مبلغی از حقوق گوینده هاومجری هاکم میکنند؟
نه بابا٬ازماکه تاحالاچیزی کم نکرده اند.اگر اینطور بودبعضی هابایدهر ماه یک چیزی هم بدهکار می شدند!
یک مجری بهتروحاضرجواب ترازخودت نام ببر!
خیلی هستنداماکسی که معتقدم حالا حالاهانمی توانم به ایشان برسم استاد منوچهرنوذری است که از
ایشان خیلی درکارم تاءثیر گرفته ام.البته سرمشق داشتن٬نشانه تقلید نیست.
ویک مجری خوش صداتر؟
ماکه خوش صدانیستیم.چیزی که امروزدررادیوبه حد
اشباع داریم صداهای قشنگ است ولی دوره صدا
سالاری وداشتن گرمای کلام است.
سخت ترین کاری که به شما واگذار شده چه بوده؟
معمولا"وقتی سرودن ترانه فیلم یاسریالی را به من میسپرند فکر میکنم مسوولیت سنگینی دارم.
آرزوی سفر به کجا را داری؟
ونیز!خیلی دوست دارم!...تقصیر کارتون مارکوپولوست.
هی...<<تقصیر>>رابا<<سین>>نوشتم!
عیبی ندارد٬تحت ((تقصیر))من بوده!(بلند می خندد)
خب٬!این همان سوالی است که اذیت ات میکند...
میوه٬غذا٬رنگ... ((اسم فامیل ))است دیگر!
عیبی دارد٬بفرمایید.
میوه؟البته اینها یک جورهایی<<شخصیت شناسی>>
همهستند٬یک میوه خاص ممکن است شخصیت ات را لو
بدهد.
بنویس آبمیوه(نکتار)شش میوه!!
ای بدجنس٬اگر قضیه شخصیت شناسی رانمیگفتم این
جواب را نمی دادی.
نه.
غذا چطور؟احتمالا"شش جور غذای عروسی ها؟!
نه...راستی من چی دوست دارم بخورم؟
لابد مثل اکثرمردها قورمه سبزی دیگر!
نه٬من((تخم مرغ خرما))دوست دارم.






به نظر شماها این چه غذایی هست؟چه ریختی پخته میشه؟






شوخی میکنی؟
نه.
خودت هم بلدی درستش کنی؟
نه!هیچ غذایی بلد نیستم درست کنم.
این دیگر کاری دارد؟نیمرو چطور؟
یکی دوباردرست کرده ام.
پس هیچ وقت تنها زندگی نکرده ای؟
من کلا"تنهاهستم.
رنگ؟
آبی.
استقلالی هستی؟
اصلا"به فوتبال علاقه ندارم.بنویس زرد کهربایی.
حیوان؟
خودم...حیوان ناطق!
این که شامل همه میشود.
ماهم یکیش!
چه کسی را حاضری به شام دعوت کنی؟اول بگوآدم خسیسی هستی یا نه؟
من خیلی دست ودلبازم.هرچه در می آورم خرج میکنم.
پس خیلی ها راحاضری به شام دعدت کنی؟
بله.کلا"ازاینکه بادیگران باشم لذت میبرم.هرکس باشد عشق میکنم!
بین همکاران ودوستانت شخص خاصی نیست که در این مورد نام ببری؟
قاسم جعفری.اتفاقا"تاحالا هیچ وقتبه شام مهمانش نکرده ام.
ان شاءالله از این به بعدچه هدیه ای دوست داری بگیری؟
کتاب.

لابد کتاب هم هدیه میدهی؟
بله.

به طرف ات نگاه نمیکنی که آیا به کتاب علاقه داردیانه؟
نه٬به من مربوط نیست.میتواندکتاب رابگذاردزیرسرش و
بخوابد.
دراین صورت به کتاب توهین میشود.
نه٬فقط زیرسرش بلند میشود!!
یک خالی بندی همیشه مفید؟
خیلی مخلص ایم!زیاد هم به کار می برم.
ازاین به بعد خاصیتش را از دست میدهد.بایدفکردیگری
بکنی.
به هر حال ما مخلص ایم!
باشید آقا!...چه کاری را میتوانی بهترازاجرا وبازیگری انجام بدهی؟
لای جرز بایستم...

ایستادن لای جرز!!

بپرس اگر این کاره نمیشدم چه کاره میشدم؟
اگر این کاره نمی شدی چه کاره می شدی؟!
توی خیابان ولی عصر یک دکه مجله فروشی میزدم.
وای...جدی می گویی؟من از بچگی آرزوی این شغل را داشتم.
بیا بریم باهم این دکه رابزنیم.وقت هایی که من میروم
سرکارووقت ندارم تو بایست!
قبول!خیلی شغل خوبی است...برگردیم به شغل فعلی ات.ایستادن لای جرز که کار خوبی نیست٬درچه صورت حاضری بازیگری را کنار بگذاری؟
وقتی کنارمان بگذارند.تازه آن کنار کلی کار بلدیم انجام
بدهیم!
ولی نگفتی چه کارهایی.
خب دیگر٬ازهمان ایستادن لای جرزشروع میشود.
وبه خفه کردن پیرزن ختم؟!
کشیدن آب حوض!
اگر میتوانستی یک سوال ازیک نفر بپرسی چه سوالی را از چه کسی می پرسیدی؟
آخه حالی به آدم می مونه؟!
حال نداری سوال بپرسی یا این سوال است که می پرسی؟
این سوال را می پرسم.
از کی؟
از هر کی!!
یعنی مثل آن فریاد که همه می شنیدند؟
نه!آن که امری بود!سوال نبود.
یعنی مهم نبود چه کسی جوابت را بدهد؟
نه مهم این است که من از کی می پرسم!
پیچانده شدیم دیگر؟!
من شغلم همین است!




ــــــــــ












ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ






ایشالا پست بعد قسمت آخر این مصاحبه را
خواهید خواند.






